تبلیغات
فرهنگ و ارتباطات؛ سیاستگذاری - دین و فرهنگ

دین و فرهنگ

تاریخ:پنجشنبه 2 آبان 1392-07:51 ب.ظ

به صورت مستقل، در حوزه‌های علوم اجتماعی در مورد رابطه‌ی دین و فرهنگ ، کمتر بحث شده است و بیشتر مطالعات انجام شده در این حوزه به مطالعه جامعه شناختی، روانشناختی و مردم شناختی دین باز می‌گردد. از این رو ناچاریم تنها به مطالعات انجام شده در حوزه‌های مذکور به صورت مختصر اشاره کنیم و پس از آن با اشاره به معدود نظرات موجود در این باره، به بحث در مورد جایگاه دین در حکومت علوی بپردازیم:

-        مطالعات جامعه شناختی:

·        مارکس؛ دین به عنوان ایدئولوژی: از دید مارکس دین اساسی‌ترین شکل خود بیگانگی و از نظر تاریخی اولین شکل ایدئولوژی است. کارکردهایی که دین تامین می‌کند، اساسا کارکردهایی است که به طور کلی ایدئولوژی آن‌ها را تامین می‌کند. در این رویکرد، ایدئولوژی و دین، کارکردهایی همچون تایید اخلاقی، توهمی بودن، تسلی دهنده در اوضاع و شرایط ناعادلانه، تیره کننده واقعیات راستین و توجیه کننده نابرابری‌ها را تامین می‌کند. (رودنبلور،1387: 80)

·        دورکیم؛ صور بنیادین حیات دینی: دورکیم در این اثر خود، سعی دارد با تعریف دین، به جایگاه آن در توتمیسم بپردازد. وی معتقد است دین با تعریف نظام‌مند همه اشیا و هر آنچه انسان می‌تواند تصور کند، به امور مقدس و نامقدس، سعی دارد نظامی از اعمال را ایجاد کند تا افراد معتقد به آن با انجام دادن(امور مقدس) و ندادن(امور نامقدس)، تعهد خود را به دین و نیز اجتماع پیروان آن اثبات کند. وی بیان می‌دارد که امور مقدس با تبدیل شدن به امور نمادین و آیینی، باعث می‌شوند تا افراد به وسیله‌ی آن‌ها، جامعه‌ای که عضو آنند را برای خود بازنمایی کنند. بنابراین او معتقد است خدا تنها یک نمایش استعاره‌ای از جامعه است. با این بیان می‌توان نتیجه گرفت که دورکیم به تقدس پیشینی امور مقدس، اعتقادی نداشته و آن را زاییده‌ی جامعه می‌داند. (گیویان، 1386الف: 70)

·        وبر؛ روح سرمایه داری و اخلاق پروتستانی: وبر در تحلیل خود از جهان سرمایه داری به این نتیجه رسید نمی‌توان گفت که سرمایه داری موجود در غرب  تنها ناشی از کارآزاد، تخصص عقلانی، آمیزه‌ای از کارکردها، تخصصی شدن کارکردهای تولید برمبنای فعالیت سرمایه دارانه، که دریک اقتصاد بازار بایکدیگر تالیف یافته اند، باشد و نیاز به آن است، روح حاکم بر این فضا بررسی شود. وی به این نتیجه دست یافت که دین کالوینیسم با همراهی علم یونانی، توانست جادو را از دین جدا کند و با تعریف سرنوشت مبهم برای پیرو خود، او را مسئول رسیدن به سعادت خود بداند. کالوینیسم سعادت دنیای دیگر را معطوف به کار و تلاش در این دنیا کرد و افراد پیرو این مکتب باریاضت و زهد دنیوی، باتلاش در این دنیا به دنبال سعادت اخروی هستند. وی معتقد است این نوع تفکر است، که باعث شکل گیری سرمایه داری در دنیا شده است. (موریس، 1383: 89)

-        مطالعات روانشناختی:

·        مالینوفسکی؛ دین،کارکردی روانشناسانه: مالینوسکی دین و علم را از منظر نظریه کارکردگرای خود در ارتباط با نیاز انسان تبیین کرد. او در یکی از کارهای بعدی خود فهرستی از هفت حوزه ارائه کرد که به گمان وی هر جامعه باید نیازهای انسان را در این حوزه‌ها برآورده سازند. این حوزه‌ها عبارتند از سوخت وساز ، بازتولید ، آسایش جسمانی  ، امنیت  ، حرکت و جنبش  ، رشد  ، و سلامت . به گمان مالینوسکی خاصیت دین فراهم آوردن امنیت خاطر در مقابل مرگ است. او نظریه دورکیم را افراطی می‌انگاشت باوجود این او می‌پذیرفت که دین در خدمت ایجاد همبستگی اجتماعی است. وی معتقد است که الهام دینی مبتنی بر دو منبع میل به جاودانگی و اشتیاق به رابطه باخداوند است. و انسان از آن استفاده می‌کند تا برسرنوشت غلبه پیدا کند، یعنی امید داشته باشد که می‌تواند کار خود را با توجه به عدم روشن بودن سرنوشت، به انتها برساند. ( موریس، 1383: 196)

·        فروید؛ دین، مانعِ عقلانیت: فروید مدعی است که نگرش دینی اساساً ازاحساس کودکانه درماندگی ناشی شده است و نوعی تقدیس نامطلوب نهادهای انسانی است. وی معتقد است دین با ممنوع ساختن اندیشه انتقادی، عقلانیت را تضعیف می‌کند، بنابراین پیوند دادن هنجارهای اخلاقی با آموزه‌های دینی، بناگذاری اخلاق بر پایه‌های بسیار لرزان است. احساس فروید این بود که دین، سعادت و آزادی انسانی و حقیقت را تماما تهدید می‌کند. او آشکارا، خود را در سنت متفکران عصر روشنگری قلمداد می‌کرد و به عنوان یک اندیشمند علوم انسانی، خرافه پرستی را به دور افکند. (موریس، 1383: 221)

-        مطالعات مردم شناختی:

·        گیرتز؛ دین به مثابه سیستم فرهنگی: گیرتز با تقلیل دین به آیین معتقد است، دین، یك نظام فرهنگی است. نظامی نمادین كه، عواطف و انگیزه‌های مؤمنان را با ارائه نظمی منسجم از هستی تحت نفوذ قرار می‌دهد. این نماد‌های اعتقادات و فعالیت‌های مربوط به آیین‌های دینی، نظامی از ارزش‌ها را می‌سازد كه هم "الگویی از" چیزها را همان طور كه هستند، و هم "الگویی برای" چیزها آن طور كه باید باشند، ارائه می‌دهند. از نظر وی این نظام‌های نمادین پاسخی به مسأله معنا هستند كه در تجارب واقعی انسانی، مثلا از شر و رنج، رخ می‌نمایند. در اجرای یك آیین این نظام نمادین زیسته می‌شود و از این طریق دو چیز برای مشاركت كنندگان تدارك و تثبیت می‌شود:

1-  یك جهان بینی گسترده كه چارچوب منسجمی از عقاید و آرمان‌های كلی است

2 یك نظام اخلاقی كه مجموعه ای از حالات  و انگیزه هاست. (گیویان، 1386ب: 6)

با تبیین رویکردهای مردم شناختی، جامعه شناختی و روانشناختی می‌توان به این نتیجه دست یافت که هر کدام از این رویکردها با  توجه به مبانی حوزه‌ی خود به دین پرداخته‌اند و هیچگاه رابطه دین و یک امر فرهنگی را مشخص نکرده اند. در اینجا تنها، می‌توان به نظریه آیزنشتاد اشاره کرد که صریح ترین رابطه‌ی بین نظام فرهنگی و دینی را بیان داشته است. وی با بیان این که نقطه‌ی آغازین نظامهای فرهنگی جهان، پیدایش مذاهب و تفکیک بین لاهوت و ناسوت است، معتقد است، رابطه‌ی بین لاهوت و ناسوت در ادیان مختلف، متفاوت است و همین امر باعث پیدایش تفاوتهای نظام‌های فرهنگی شده است. او مذاهب را به سه دسته تقسیم می‌کند:

-        مذاهبی که رفتار دینی را از رفتار دنیوی جدا کرده‌اند و رفتار دنیوی را متکی بر عقل انسانی می‌دانند و دین در این عرصه وارد نمی‌شود. دین کنفوسیوس از این دسته مذاهب است.

-        مذاهبی که آسمان راناظر مطلق بر زمین تلقی می‌کند و عالمان دینی را نماینده آسمان در زمین می‌‌دانند که با نظارتی آمرانه، امور دنیوی را کنترل می‌کند. وی هندوئیزم را از این نوع ادیان می‌داند.

-        مذاهبی که الگوی تعالی را از آسمان دریافت می‌کنند و همیشه سعی می‌کنند آن را مورد توجه قرار دهند و به سمت آن حرکت می‌کنند. دین اسلام از این نوع ادیان است. (طالقانی، 1384: 41) 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.