تبلیغات
فرهنگ و ارتباطات؛ سیاستگذاری - ارتباط اقتصاد و فرهنگ(نویسنده: سید محمد کاظمی)

ارتباط اقتصاد و فرهنگ(نویسنده: سید محمد کاظمی)

تاریخ:سه شنبه 23 مهر 1392-11:55 ب.ظ

مدت‌هاست برخی مکاتب فکری اقتصادی علاقه پیدا کرده‌اند نقش فرهنگ را به عنوان یک عامل تأثیرگذار و مهم در روند تاریخ اقتصادی بررسی کنند. شاید مشهورترین کار در این زمینه، تحلیل ماکس وبر از تأثیر اخلاق کاری پروتستان بر ظهور سرمایه‌داری بوده باشد. در این‌جا شرایط فرهنگی که فعالیت اقتصادی درون آن انجام می‌شود به نحو بسیار مستقیمی با ستانده‌های اقتصادی مرتبط است. درباره تأثیر تاریخی فرهنگ بر عملکرد اقتصادی می‌توان به مثال‌های خاص زیاد دیگری اشاره کرد. برای مثال روح فردگرایی موجود در آنگلوسکسون را، که نخستین بار در بحث آدام اسمیت درباره تقسیم کار مطرح شد و سپس از جانب اقتصاددانان سیاسی ممتاز قرن نوزدهم به ویژه جان استوارت میل شرح و بسط یافت، می‌توان فراهم کننده شرایطی برای انتشار انقلاب صنعتی در بریتانیا و تقریباً به طور همزمان در ایالات متحده دانست. این امر که عاملان اقتصادی درونِ یک زیست‌محیط فرهنگی زندگی می‌کنند، نفس می‌کشند و تصمیم می‌گیرند، به آسانی قابل درک است. بنابراین به آسانی می‌توان دریافت که این زیست‌محیط بر شکل‌گیری ترجیحات عاملان و تنظیم رفتارشان تأثیراتی دارد، خواه این رفتار در سطح مصرف کننده صِرف باشد یا در سطح نظام کلان اقتصادی. همان‌گونه که گفتمان اقتصادی و فعالیت نظام‌های اقتصادی در درون فرهنگ صورت می‌گیرد، همین امر به طور معکوس نیز صادق است. هم می‌توان مناسبات و فراگردهای فرهنگی را درون یک زیست‌محیط اقتصادی بررسی کرد و هم آن‌ها را مطابق شرایط اقتصادی تفسیر کرد. (تراسبی،1382: 28)

در مورد رابطه اقتصاد و فرهنگ می‌توان از این مسأله شروع کرد که انسان برای تأمین نیازهایِ خویش و رسیدن به حد بالایی از رضایت و بهره‌مندی از امکانات مادی، محتاج جهان پیرامون خویش است. انسان باید با تلاشی گسترده و با استفاده از امکانات محدودی که در اختیار دارد، نیازهای نامحدود خویش را تا حد رضایت‌بخش تأمین کند. بدین منظور از یک‌سو باید از میان تعداد زیادی از نیازهای خود، برخی نیازها را انتخاب کند و از طرفی باید در انتخاب خود بعضی از نیازهای خود را بر دیگر نیازها ترجیح دهد. بنابراین انسان موجودی انتخابگر است که همواره در زندگی اقتصادی خویش با جستجو و کنکاشی مداوم سعی در انتخاب بهترین راه‌ها دارد.

سؤالی که پیش می‌آید آن است که این انتخاب چگونه صورت می‌گیرد. باید به این نکته توجه داشت که آیا می‌توان تصور کرد که باورهای انسان و ارزش‌ها و آدابی که تحت تأثیر تعالیم فرهنگی در ذهن او  شکل گرفته‌اند، در این تصمیم‌گیری تأثیر ندارد؟ اساساً باورهای انسان به چه کار می‌آیند؟ جای پای ارزش‌ها و آرمان‌ها را در کجای زندگی انسان می‌توان یافت؟

بهترین جواب این است که باورهای انسان در تصمیم‌گیری و انتخاب وی دخالت می‌کند و به بیان دیگر رفتار اقتصادی انسان در فضایی انجام می‌گیرد که تحت تأثیر عناصر فرهنگی است (سیاست‌های تعادل اقتصادی، 1374: 21).اصولاً در تعامل بین فرهنگ و اقتصاد به صورت خلاصه می‌توان چنین نتیجه گرفت:

1.      فرهنگ چگونگی نگرش به جهان و نحوه به کارگیری منابع آن را تعیین می‌کند.

2.      فرهنگ گرایش‌های مختلف رفتاری و جهت آن‌ها را مشخص می‌سازد.

3.      اقتصاد و تحولات آن، باعث تغییر در گزینش‌های رفتاری می‌گردد.

4.      فرهنگ پدیدآورنده بنیاد هویت ملت‌ها و گروه‌های مختلف است.

5.      فرهنگ باعث تقسیمات اجتماعی در جامعه می‌گردد.

6.      فرهنگ نظام تولیدی و مصرفی را تعیین می‌کند. (بابایی طلاتپه، 1384: 136).

کاسُن[1]، در تعاریف اقتصادی از فرهنگ بر دو مقوله ارزش‌ها و ترجیحات فردی مؤثر بر اقتصاد تاکید می‌کند. وی معتقد است که این دسته ارزش‌های فردی نهایتا تاثیر جمعی بر جای می‌گذارند که چه در گروه‌های کوچک و چه بزرگ می‌توان نتایج اقتصادی آن را مشاهده کرد. او بیان می‌دارد که بر این اساس می‌توان سه سطح از تاثیر فرهنگ بر اقتصاد را شناسایی کرد. اولا فرهنگ شاید بر کارآیی اقتصادی تاثیر بگذارد، یعنی از طریق ترویج ارزش‌های مشترک درون گروه، راه‌های انجام فراگردهای اقتصادی تولید توسط اعضای گروه را تعیین کند. برای مثال، اگر این ارزش‌های فرهنگی به تصمیم گیری مؤثرتر، نوآوری سریع‌تر و متنوع تر و سازگاری با تغییر منجر شوند، بهره‌وری اقتصادی و پویایی گروه نیز به احتمال زیاد سرانجام در پی‌آمدهای مالی بهتر (برای بنگاه شرکتی) یا در میزان رشد بالاتر (در مورد اقتصاد) منعکس خواهد شد.

ثانیا فرهنگ ممکن است بر انصاف تاثیر بگذارد. برای مثال با القای اصول اخلاقی مشترکی که سبب می‌شود دغدغه دیگران را داشته باشیم و بنابراین ایجاد سازوکارهای بیان این دغدغه‌ها شاهد انصاف بین نسلی باشیم و اگر تعهد اخلاقی متوجه نسل‌های بعدی باشد شاهد انصاف بین نسلی نیز خواهیم بود. درون یک گروه نیز تاثیر فرهنگ بر انصاف در تصمیم‌ گیری‌های گروه در زمینه تخصیص منبع دیده خواهد شد. یعنی تصمیم‌هایی که معطوف به حصول پی‌آمدهای منصفانه برای اعضای گروه است.

ثالثا می‌توان فرهنگ را تاثیرگذار بر اهداف اقتصادی و اجتماعی و یا حتی تعیین کننده آن دانست. از نظر کاسون ارزش‌های فرهنگی در سطح اجتماعی به دو طریق بر عملکرد اقتصادی تاثیر می‌گذارد. یکی تعقیب پاداش صرفا اقتصادی و دیگری تاثیر گذاری بر کلیت کیفیت زندگی. در این نگاه کیفیت زندگی پاداش‌های عاطفی را علاوه بر مادی به همراه دارد. افزایش پاداش عاطفی و غیرمادی می‌تواند منجر به افزاش پاداش مادی گردد. البته گاهی عکس آن نیز صادق است مثلا یک فرهنگ دینی که عبادت و روزه داری را تشویق می‌کند عملا منجر به کاهش عملکرد اقتصادی است اما در مجموع کیفیت زندگی را افزایش می‌دهد (Casson, 2006, p. 361).

در اینجا با توجه به موضوع اصلی این فصل و مباحثی که در بالا ذکر شد، به تعریف فرهنگ اقتصادی می‌پردازیم. با توجه به مطالب گفته شده، می‌توان گفت که فرهنگ اقتصادی عبارت است از ارزش‌ها، نگرش‌ها، عقلانیت‌ها و رفتارهای متعدد انسان‌ها در برآوردن نیازهای اساسی حیاتی شان است. این فرهنگ معطوف به تأمین رفاه جامعه و منش‌های انطباق‌پذیری و ارتباط با محیط فیزیکی پیرامون است. از این حیث اقتصاد و رفاه که غالباً با نیازهای زیستی و حوائج فردی شناخته می‌شود، تحت تأثیر ترکیب خاصی از عقلانیت‌های استراتژیک یا فنی (سود آوری و تولید)، سیاسی (منافع‌طلبی و حفظ منزلت) و اخلاقی (ارزش‌گرایی و مطلوب خواهی) تأمین می‌شود. بر این اساس فرهنگ اقتصادی در سه سطح بینش، منش و کنش قابل طرح و بررسی است:

1. بینش اقتصادی: بینش اقتصادی به معنای شناخت، آگاهی و باورهای حاکم بر تَلَقیّات انسان از اقتصاد و نقش آن در زندگی موجود بشری است.

2. منش اقتصادی: منظور از منش مادی و اقتصادی، تعهد به رفتار اقتصادی در جامعه است. به عبارت دیگر آمادگی و روحیه لازم جهت انجام فعالیت اقتصادی است. برای مثال افرادی که دارای منش اقتصادی و توسعه‌گرا هستند، آمادگی دارند که در جهت تغییر وضعیت مادی خود و هدایت آن به سمت وضعیتی مطلوب‌تر و انسانی‌تر گام بردارند.

3. کنش اقتصادی: به کارگیری عملی عقلانیت‌ها در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی است. منظور از کنش و عمل اقتصادی همان رفتار عینی و و اقعی افراد در تأمین و رفاه مادی خود است. در این سطح آن چه عملا ً در جهت رفع نیازهای زیستی و مادی انجام می‌شود، مورد بررسی و توجه قرار می‌گیرد. (نگاهداری، 1386: 4).



[1]. Casson




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.