تبلیغات
فرهنگ و ارتباطات؛ سیاستگذاری - یادداشتی در باب رابطه فرهنگ و سیاست(نویسنده: سید محمد کاظمی)

یادداشتی در باب رابطه فرهنگ و سیاست(نویسنده: سید محمد کاظمی)

تاریخ:شنبه 20 مهر 1392-05:34 ب.ظ

در مورد ارتباط میان فرهنگ و سیاست دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. در اینجا می‌توان به سه نظریه عمده اشاره کرد: فرهنگ‌گرایی که فرهنگ را بن‌مایه تمامی کنش‌های اجتماعی از جمله سیاست تلقی می‌کند، نظریه‌هایی که فرهنگ را مخلوق جامعه و تابع عوامل دیگر از جمله سیاست می‌داند، و تعامل‌گرایان که فرهنگ و سیاست و سایر پدیده‌های اجتماعی را در کنش و واکنش با یکدیگر می‌بینند. (نقیب زاده، 1379: 170)
براین اساس می‌توان الگوهایی برای ارتباط فرهنگ و سیاست صورت بندی کرد که بر مبنای نوعِ ارتباط فرهنگ و سیاست متفاوت هستند، این الگوها عبارتند از:

1.      از معمول‌ترین الگوهای رابطه‌ فرهنگ و سیاست، بستر سازی است. فرهنگ شکل دهنده بستری است که سیاست در چارچوب آن رخ می‌دهد. به بیان دیگر، فرهنگ تعیین می‌کند، اعضای یک جامعه معمولاً چه چیزهای نمادین و مادی را ارزشمند و شایسته مبارزه کردن می‌دانند، این مبارزات در چه بستری شکل می‌گیرد و چه قواعد رسمی و غیر رسمی در این حوزه حاکم است. فرهنگ با شکل دادن و تحت تأثیر قرار دادن باورهای اعضای جامعه نسبت به منافع و نحوه تعقیب آن‌ها، در واقع رفتار و زندگی سیاسی را شکل می‌دهد.

2.      فرهنگ هویت‌های فردی وجمعی را به هم پیوند می‌زند. این تأثیرِ هویت‌مبنا، بدین صورت شکل می‌گیرد که فرهنگ تصویری از رفتار سیاسی برای افراد یک جامعه ترسیم می‌کند که سرنوشت افراد و گروه را به هم پیوند می‌زند و نوعی احساس مشترک به وجود می‌آورد. انگیزه‌های کنش فردی و جمعی تا حدودی توسط همین احساس سرنوشت مشترک شکل می‌گیرد.

3.      فرهنگ چارچوبی برای تفسیر کنش‌ها و انگیزه‌های دیگران فراهم می‌کند. بی‌گمان برخی رفتارهای سیاسی چنان کلی و جهان‌شمول هستند که فهم آن‌ها نیازمند تفسیر نیست یا تفسیر اندکی نیاز دارد. ولی اکثر کنش‌های اجتماعی- سیاسی بسیار پیچیده هستند و بیرون از یک چاچوب فرهنگی مشترک صورت می‌پذیرند. شناخت چارچوب فرهنگی به ما کمک می‌کند، دریابیم یک فرد چه رفتاری می‌کند، و چرا این رفتار را انجام می‌دهد. با این کار در واقع کنش مورد نظر را در یک بستر فراگیرتر قرار می‌دهیم که در برگیرنده انگیزه‌هاست.

4.      سیاسی‌ترین رابطه فرهنگ و سیاست، نقش فرهنگ در فراهم کردن منابع لازم برای سازماندهی و بسیج سیاسی است. از این لحاظ فرهنگ گنجینه‌ای از الگوهای کنش جمعی است که شاید برای اهداف سیاسی مهم باشد. (گل محمدی، 1386: 122-124)

بنابراین فرهنگ سیاسی؛ حاصل یک تعامل دوجانبه میان ارزش‌ها و هنجارهای جوامع، و مجموعه‌ی  کمال مطلوب مردم در باب چگونگی کارکرد نظام سیاسی و خواست آنان از نظام است. در حقیقت مجموعه باورها، خواسته‌ها، ارزش‌ها و ایستارها در باب نظام سیاسی، فرهنگ سیاسی ملت‌ها را پدید می‌آورد. (خبیری، 1378: 73)

در دنیای واقع، فرهنگ‌های سیاسی شکل گرفته در کشورهای مختلف، متفاوت است. آلموند  فرهنگ‌های سیاسی موجود را به سه دسته کلی تقسیم‌بندی کرده است:

·        فرهنگ سیاسی محدود: این نوع فرهنگ سیاسی در جوامع ساده سنتی، كه در آن تخصص در سطح بسیار پایینی است و هر بازیگر تركیبی از نقش‌های سیاسی، اقتصادی، مذهبی و... را به عهده دارد، یافت می‌شود. در این‌جا افراد تحت حكومت، هر چند از جامعه، به عنوان یك كل آگاهی دارند، ولی هیچ‌گونه آگاهی‌ به نظام سیاسی‌ای كه تحت حكومت آن هستند، از خود بروز نمی‌دهند. در این نوع فرهنگ، جهت‌گیری افراد نسبت به هدف‌های سیاسی فوق‌العاده ضعیف است و مردم تصور نمی‌کنند که می‌توانند در شکل‌گیری و دگرگونی هدف‌های سیاسی مؤثر باشند. افراد نه نسبت به نهادهای سیاسی کشور و نیز مسائل و تصمیمات ملی احساس وابستگی می‌کنند و نه تصویر روشنی از نظام سیاسی در ذهن دارند. در فرهنگ مزبور با آن‌که ممکن است افراد در سطوح محلی در تصمیم‌گیری‌ها دخالت داشته باشند، اما نمی‌توانند این سیاست‌ها و تصمیمات را به کل نظام سیاسی مرتبط سازند.

·        فرهنگ سیاسی تبعی: افراد در جوامع دارای این فرهنگ از برونداد و روند تصمیم‌گیری نظام سیاسی اطلاعی ندارند. در این نوع فرهنگ سیاسی ممکن است افراد از وجود نظام سیاسی و داده‌های آن آگاهی داشته و به آن علاقه‌مند یا از آن متنفر باشند، ولی به علت نبود نهادهای بیان و تجمع خواسته‌ها و تقاضاها و یا ضعف ساختارهای نهادی، این افراد نمی‌توانند از کارایی سیاسی چندانی برخوردار باشند. در این نوع فرهنگ سیاسی نخبگان سخنگوی خواست‌های مردم هستند. بدین ترتیب در فرهنگ سیاسی تبعی مردم خود را شرکت‌کنندگان فعال در فرآیند سیاسی نمی‌پندارند و عملاً اتباع حکومت تلقی می‌شوند. 

·        فرهنگ سیاسی مشاركتی: مردم در جوامع پیشرفته، كه دارای این فرهنگ هستند، نقش فعالی در سیاست ایفا می‌كنند و از درونداد و برونداد نظام سیاسی آگاهی دارند و در یك جمله از حقوق و وظایف خود مطلع هستند. در این فرهنگ مردم به طور نسبی در نهاده‌ها (طرح خواست‌ها و تقاضاها) و نیز ستاده‌ها (راهبردها، قوانین و طبقه‌بندی اولویت‌ها) نقش دارند و نسبت به رفتار نخبگان سیاسی حساسیت خاصی دارند. در کشورهای برخوردار از این فرهنگ سیاسی، شهروندان از لحاظ روانی بر این باورند که می‌توانند به نظام سیاسی کمک و مساعدت کنند و بر تصمیمات آن تاثیر گذار باشند. (محمدی، 1377: 336)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.